على آقا نورى

70

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

اشاعره ) هيچ پيشوايى در فقه ، حديث ، تفسير و حتّى ادبيات و هيچ فرد موثّقى در تاريخ‌نگارى وجود ندارد ، خدا را شاكر است . همو مصداق فرقه ناجيه را پذيرش باورهاى كلامى اهل حديث دانسته و بر اين اساس گروه‌هاى شيعى ، معتزلى ، خوارج و جهميّه و قدريّه را از بدعت‌گذاران و گمراهان به حساب آورده و براى آنان از احكام مسلمانى تنها جواز دفن شدن در گورستان مسلمانان را صادر كرده است . « 1 » طبيعى است كه گزارشگرى با اين نگاه ، نه‌تنها در معرفى عقايد و انديشه‌هاى فرقه‌اى جانب اعتدال را رعايت نمىكند ، بلكه در گزارش او از چگونگى شكل‌گيرى ، اسامى و القاب و تقسيم‌بندى اين فرقه‌ها و احاديث جعلى و عليه تفكر شيعى نيز ، ترديد جدى وجود دارد . تحقيقا اگر وى در جايگاه گزارش‌گرى بىطرف و خارج از دغدغه‌هاى فرقه‌اى خويش ، بر مسند داورى تكيه‌زده بود و به تعبيرى در پى اثبات عنوان كتابش نبود ، گروه‌هاى شيعى را به‌طور يكسان بىاعتماد بر قرآن و سنت و شريعت ، و تحريف آن نمىدانست . در نتيجه چنين جسارتى را نيز در خود نمىديد كه جملگى آنان را در زمان نگارش اثر خود ( اواخر قرن پنجم ) بىدين بنامد . حداقل خوش‌بينى به وى ، اين است كه نامبرده در گزارش خود به جاى استناد به آثار نويسندگانى از شيعه چون صدوق ( يك قرن قبل از وى ) و مفيد و مرتضى ، به گزارش امثال خياط معتزلى ( - 300 ق ) در كتاب الانتصار ، تكيه كرده است . همين يك نكته كافى است كه معلوم شود سخنان ضد شيعى اسفراينى اشعرى مذهب « 2 » نيز به استثناى برخى تعابير جزئى عين سخنان خياط معتزلى مسلك است . « 3 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 11 - 14 . ( 2 ) . اسفراينى ، ص 41 . ( 3 ) . به عنوان نمونه بنگريد : خياط ، ابو الحسين ، الانتصار ، ص 265 .